|
دوستت دارم |
|
....![]() .![]() |
نوشته شده توسط طوبی در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 15:46 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
عشق چیست؟
امروزه هر کسی تفسیری از عشق داره اما اگر دنبال معنی انتزاعی عشق میگردید اون رو باید تو کتاب لیلی و مجنون پیدا کنید نه تو واقعیت.
عشق از نظر من یعنی احساس زود گذر این احساس ممکنه یک هفته طول بکشه یک ماه سه ماه اما بلاخره این احساس تموم میشه و اونوقت است که شما باید دنبال یک عشق جدید بگردید اما اگر این کار رو بکنیم این عشق تبدیل میشه به عشق هوسی برای پایان دادن به عشق و عدم تبدیل اون به هوس باید سعی کنیم عشق خودمون رو به یکنفر نثار کنیم..هر چند که این کار مشکل اما این قانون طبیعت است.برای هر چیز پایانیست حتی عشق
این هم یک متن در مورد عشق که بیشتر به مفهوم عشق میپردازه
شاگردي از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردي؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعني همين!
نوشته شده توسط طوبی در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت 9:26 موضوع عاشقانه | لینک ثابت

نوشته شده توسط طوبی در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 11:55 موضوع مدیریت وبلاگ | لینک ثابت
ديدار خدا
روزی روزگاری، زنی در کلبه ای کوچک زندگی می کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می کرد و با او به راز و نیاز می پرداخت. روزی خداوند پس از سالها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد. زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباسهای مندرس و پاره اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود. زن نگاهی غضب آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست. ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه می کرد. زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد. خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد. پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگه داشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست. شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است؟ آنگاه خداوند پاسخ گفت: "من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ات راه ندادی.
نوشته شده توسط طوبی در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 11:32 موضوع داستان | لینک ثابت
امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم
غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم
قصه عشق به گوش من دیوانه چه خوانی
بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم
گر چه عشق تو سرابی ایست فریبنده و سوزان
دلخوش ای مه بسرابم کن و بگذار بمیرم
زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشی
بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم
پیرم و نیست دگر بیم ز دمسردی مرگم
گرم رویای شبابم کن و بگذار بمیرم
خسته شد دیده ام از دیدن امواج حوادث
کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم
تا به کی حلقه شوم سر به در خانه بکوبم
از در خویش جوابم کن و بگذار بمیرم
اشک گرمم که به نوک مژه شمع بلرزم
شعله شو یکسره آبم کن و بگذار بمیرم…
نوشته شده توسط طوبی در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 8:10 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
ای كه میپرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مهر بیاما ،عشق یعنی رفتن با پای سر
عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست عشق یعنی جان من قربان اوست
عشق یعنی مستی از چشمان او بیلب و بیجرعه، بیمی، بیسبو
عشق یعنی عاشق بیزحمتی عشق یعنی بوسه بیشهوتی
عشق یار مهربان زندگی بادبان و نردبان زندگی
عشق یعنی دشت گلكاری شده در كویری چشمهای جاری شده
یك شقایق در میان دشت خار باور امكان با یك گل بهار
در خزانی بر گریز و زرد و سخت عشق، تاب آخرین برگ درخت
عشق یعنی روح را آراستن بیشمار افتادن و برخاستن
عشق یعنی زشتی زیبا شده عشق یعنی گنگی گویا شده
عشق یعنی ترش را شیرین كنی عشق یعنی نیش را نوشین كنی
عشق یعنی اینكه انگوری كنی عشق یعنی اینكه زنبوری كنی
عشق یعنی مهربانی درعمل خلق كیفیت به كندوی عسل
عشق، رنج مهربانی داشتن زخم درك آسمانی داشتن
عشق یعنی گل بجای خارباش پل بجای این همه دیوار باش
عشق یعنی یك نگاه آشنا دیدن افتادگان زیرپا
زیرلب با خود ترنم داشتن برلب غمگین تبسم كاشتن
عشق، آزادی، رهایی، ایمنی عشق، زیبایی، زلالی، روشنی
عشق یعنی تنگ بیماهی شده عشق یعنی ماهی راهی شده
عشق یعنی مرغهای خوش نفس بردن آنها به بیرون از قفس
عشق یعنی برگ روی ساقهها عشق یعنی گل به روی شاخهها
عشق یعنی جنگل دور از تبر دوری سرسبزی از خوف و خطر
آسمان آبی دور از غبار چشمك یك اختر دنبالهدار
عشق یعنی از بدیها اجتناب بردن پروانه از لای كتاب
عشق زندان بدون شهروند عشق زندانبان بدون شهربند
در میان این همه غوغا و شر عشق یعنی كاهش رنج بشر
ای توانا ناتوان عشق باش پهلوانا، پهلوان عشق باش
پوریای عشق باش ای پهلوان تكیه كمتر كن به زور پهلوان
عشق یعنی تشنهای خود نیز اگر واگذاری آب را بر تشنهتر
عشق یعنی ساقی كوثر شدن بیپرو بیپیكر و بیسرشدن
نیمه شب سرمست از جام سروش در به در انبان خرما روی دوش
عشق یعنی خدمت بیمنتی عشق یعنی طاعت بیجنتی
گاه بر بیاحترامی احترام بخشش و مردی به جای انتقام
عشق را دیدی خودت را خاك كن سینهات را در حضورش چاك كن
عشق آمد خویش را گم كن عزیز قوتت را قوت مردم كن عزیز
عشق یعنی مشكلی آسان كنی دردی از درماندهای درمان كنی
عشق یعنی خویشتن را گم كنی عشق یعنی خویش را گندم كنی
عشق یعنی خویشتن را نان كنی مهربانی را چنین ارزان كنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس در مقام بخشش از آئین مپرس
هركسی او را خدایش جان دهد آدمی باید كه او را نان دهد
در تنور عاشقی سردی مكن در مقام عشق نامردی مكن
لاف مردی میزنی مردانه باش در مسیر عاشقی افسانه باش
دین نداری مردی آزاده شو هرچه بالا میروی افتاده شو
در پناه دین دكانداری مكن چون به خلوت میروی كاری مكن
جام انگوری و سرمستی بنوش جامه تقوی به تردستی مپوش
عشق یعنی ظاهر باطننما باطنی آكنده از نور خدا
عشق یعنی عارف بیخرقهای عشق یعنی بنده بیفرقهای
عشق یعنی آن چنان در نیستی تا كه معشوقت نداند كیستی
عشق باباطاهر عریان شده در دوبیتیهای خود پنهان شده
عاشقی یعنی دوبیتیهای او مختصر، ساده، ولی پرهای و هو
عشق یعنی جسم روحانی شده قلب خورشیدی نورانی شده
عشق یعنی ذهن زیباآفرین آسمانی كردن روی زمین
هركه با عشق آشنا شد مست شد وارد یك راه بی بنبست شد
هركجا عشق آید و ساكن شود هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوب و ماندنی است ردپای عشق در او دیدنیست
«سالك» آری عشق رمزی در دلست شرح و وصف عشق كاری مشكلست
نوشته شده توسط طوبی در یکشنبه سی ام فروردین 1388 ساعت 9:0 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
انقدر برایت ننوشتم كه خاطراتت هم با من قهر كرده اند
دلم برای نوشته های ننوشته ی خودم هم تنگ شده چه برسد برای مخاطب ننوشته هایم
هزاران هزار صفحه سفید را سیاه كردم كه بیایی بیایی و به داد دلم برسی
بیایی و دلم را دل داری دهی بیایی و ستارهای آسمان چشمهاییم را كه هر شب هزاران هزار تایشان به
زمین چهره ام سقوط می كنند جمع كنی
اما افسوس
دیگر كاغذ خسته شده از بس كه سیاهش كردم
من هم دیگر .....
خیال تو مرا هر شب تا اوج رویاهای كال نرسیده ام می برد
تا اوج بی تو بودنهایم
تا آسمان چشمهایت .اما همانجاست كه مرا رها می كند و من چنان به مرداب بیداری سقوط می كنم
كه تا سپده صبح برای بیرون آمدن از این مرداب تاریكی دست و پا می زنم
دلم در التماس است و از دست چشمهایم كاری بر نمی ـید
نه هستی تا ببینمت نه نزدیكی تا بیابمت .
چه كنم ؟
هنوز ماتم زده سر كوچه ای نشسته ام كه برای اخرین بار از آن عبور كردی و من
خمیده مانده ام برای لمس جای پایت
منتظر بازگشتت هستم
نوشته شده توسط طوبی در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 ساعت 7:29 موضوع عاشقانه | لینک ثابت
نوشته شده توسط طوبی در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت 13:16 موضوع عاشقانه | لینک ثابت




نوشته شده توسط طوبی در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 ساعت 13:17 موضوع عکس | لینک ثابت
یک سال نقش فاصله هامان سکوت بود/ شاید برای حرف زدن از عشق زود بود/ ای کاش قفل سخت سکوت تو می شکست / یا در نگاه سرد تو خورشید می نشست / من موج خسته بودم و تو ساحلم شدی / با یک نگاه ساکن شهر دلم شدی / امشب ولی به ساحل باور رسیده ام/ دیگر گذشت فصل و به آخر رسیده ام/ آری کویر تشنه به باران نمی رسد/ این قصه تا ابد به پایان نمی رسد...

نوشته شده توسط طوبی در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 ساعت 12:6 موضوع عکس | لینک ثابت
شکفتن شکوفه های بهاری را به همه شما دوستانم تبریک میگم
ببخشید چند روزی نتونستم آپ کنم منتظر پیامهایه گرمتون هستم
نوشته شده توسط طوبی در جمعه چهاردهم فروردین 1388 ساعت 20:18 موضوع مدیریت وبلاگ | لینک ثابت
درباره وبلاگ

معبود من ، غم ها و تنهایی هایم را به تو میسپارم و دلی شاد و روحی وسیع و قدرتمند را از تو هدیه میگیرم .
اگر تنهاترین تنهایان شوم ، باز هم خدا هست ، او جانشین تمام نداشتن های من است.
مدیر وبلاگ:طوبی
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
قصر یخی
دنیای اس ام اس
دلتنگی
بهترین آهنگهای غمگین
مطالب جالب
عکسهای جالب
طالع بینی
بیوگرافی و عکس هنرمندان ایرانی و خارجی ، عکسهای جالب و رنگارنگ
پشت پرده عزاداری در ایران
موبایل
روانشناسی
دوربین مخفی - عکس
مدل لباس ، ارایش ،عکس
عشق مرده
شطرنج عشق
موزیک ویدئو ایرانی
یه غریبه
ساحل دریای تنهایی
رپ فارس
**کبوتر قلب عاشق**
سایتهای عبور
بی تو بودن کار من نیست
فریاد عشق
میگی نه نگاه کن
رویای عشق
دانلود آهنگ های قدیمی
بنام انکه عشق را آفرید
برای تو که عشقو تو قلبش حس میکنی
عشق محبت بی پایان
جزیره مرجانی
تنهایی
وب گرد تنها
محکوم به تنهایی
جون داداش فقط یک نگاه
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
طراح قالب
POWERED BY